پرسشنامه بهزیستی روان‌شناختی

Anchorسازمان بهداشت جهانی(۲۰۰۴, ۲۰۰۱ , WHO[1]) سلامت را به عنوان “حالتی از بهزیستی[۲] کامل جسمی، ذهنی و اجتماعی، و نه صرفا غیاب بیماری” تعریف می کند. این سازمان سلامت روانی را نیز به عنوان :”حالتی از بهزیستی که در آن تواناییهای خود را می شناسد، می تواند با فشارهای روانی بهنجار زندگی کنار آید، می تواند به نحو موثر و مولدی کار کند و قادر است برای اجتماع خویش مفید باشد” تعریف می کند.

به رغم تاکید تعاریف فوق بر مسائل مثبت، غالبا متخصصان سلامت بقدری بر مشکلات افراد دچار بیماری متمرکزند که نیازهای افراد سالم را فراموش می کنند. به بیان دیگر، مراکز سلامت روانی به جای توجه به جنبه های مثبت سلامت، بیشتر درگیر مهار و درمان بیماریهای روانی هستند(پیلگریم، ۱۹۹۷). در واقع آنچه از سلامت روانی در اذهان جا افتاده یک مفهوم روانپزشکی است که فرد را از لحاظ روانشناختی، بیمار یا سالم می پندارند. چنین موضعی بر مبنای این مفروضه آزمون نشده قرار دارد که بیماری و سلامت روانی دو قطب پایانی یک پیوستار واحد را تشکیل می دهند.

کیز(۲۰۰۵) غلبه این روی آورد[۳] را به سه علت نسبت می دهد: اول این که به هنگام تاسیس موسسه ملی سلامت روانی در آمریکا (و سایر کشور ها)، حوزه آسیب شناسی روانی، در مقایسه با مفهوم سازیهای مثبت سلامت روانی در ادبیات روانشناختی، از زاویه تجربی رشد یافته تر بود. دوم، شواهد متعددی حکایت از این داشتند که افراد فاقد بیماری روانی (مانند افسردگی) نیستند، در مقایسه با مبتلایان، دارای کنش وری[۴] و باروری بهتر بودند(گرینبرگ، استیگلین، فینکل اشتاین و برندت، ۱۹۹۳). سومین دلیل، وجود شواهد قانع کننده حاکی از اهمیت مساله بیماریهای روانی در حوزه سلامت عمومی است؛ میزان شیوع بیماریهای روانی، احتمال عود آنها در طول زندگی، هزینه های سنگین درمان و پیامدهای وخیم حاصل از انها به اندازه ای جدی هستند که باعث شده اند توجه برنامه ریزان و متخصصان کاملا معطوف به بیماریهای روانی شود و سلامت روانی عملا توجه در خودر و کافی را دریافت نکند(کیز و لویز، ۲۰۰۲).

اما نکته حائز اهمیت این است که با وجود وخامت مساله بیماریهای روانی، دلایل تجربی بسیاری تاکید بیش از حد بر این دیدگاه را به چالش کشیده اند؛ نخست این که مساله بیماریهای روانی این واقعیت را که عده کثیری از افراد سالانه از ابتلا به اختلال روانی در امان هستند، تحت الشعاع قرار داده است(کیز و شاپیرو، ۲۰۰۴). در حالی که نباید این حقیقت را نادیده گرفت که حدود نیمی از جمعیت بزرگسال در طول زندگی خود دچار بیماریهای روانی وخیم نمی شوند و حدود ۹۰% سالانه از خطر افسردگی مهاد در امان هستند(کیز، ۲۰۰۲). دوم این که اگر چه تکیه بیش از حد بر الگوی بیماری منجر به پیشرفتهایی در شیوه های دارودرمانگری و روان درمانگری شده است، اما اکثر این درمانها کم دوام و دارای اثربخشی محدودی هستند و افراد، خانواده ها و جوامع همچنان در معرض آسیبهای ناشی از بیماریهای روانی قرار دارند. این سخن به این معناست که تخصیص سرمایه های هنگفت به بررسی علت شناسی[۵] و درمان اختلالهای روانی، شیوع بیماریهای روانی را کاهش نداده و منجر به تسکین درد و رنج بشر نشده است(کیز و لوپز، ۲۰۰۲). در نهایت اینکه، میزان سلامت و باروری زندگی افرادی که مبتلا به بیماریهای روانی نیستند، مشابه نیست و الزاما زندگی بارورتر و سالمتری از بیماران روانی ندارند. برای مثال، در بین کسانی که دچار بیماریهای روانی نیستند، آن گروهی که از سطوح بهزیستی بالایی برخوردارند، نسبت به گروهی که از سطوح بهزیستی پایینتری برخوردارند، کمتر دچار  بیماریهای قلبی-عروقی می شوند(کیز، ۲۰۰۴). چنین یافته هایی بر لزوم گسترش پژوهشها و ضرورت در نظرگرفتن سلامت روانی، در کنار بیماریهای روانی، به عنوان یک متغیر پیش بینی کننده قدرتمند صحه می گذارند.

به طور خلاصه، به رغم اهمیت مساله بیماریهای روانی، بر اساس دلایل سه گانه فوق، زمان آن رسیده که نگرش حاکم بر سیاستگذاری و سرمایه گذرای در حوزه سلامت روانی تغییر کند و دیگاه های مثبت تری بر اذهان مردم و متخصصان حاکم شوند. خوشبختانه ادبیات روانشناختی از توجه به جنبه های مثبت سلامت روانی غافل نمانده است. از مدتها پیش این علم علاقه مند به کشف عواملی بوده است که کنش وری مثبت روانشناختی را به ارمغان می آورد(ریف و سینگر، ۲۰۰۲). روانشناسان بزرگی مانند جیمز[۶]، راجرز[۷]، مزلو[۸]، فروم[۹]، فرانکل[۱۰] و یونگ[۱۱] برداشتهای مثبتی از شخصیت سالم و کنش وری مثبت به دست داده اند. در بطن جنبش نوین روانشناسی مثبت نگر نیز پژوهشگران برجسته ای چون سلیگمن و چیکسنت مهایی(۲۰۰۰)، ریف و سینگر(۱۹۹۸) و کیز(۲۰۰۲) بر لزوم در نظرگرفتن جنبه های مثبت بشر و مفهوم بهزیستی در تعریف سلامت روانی تاکید کرده اند. در کشور ما نیز لزوم انجام تحقیقات بیشتری با توجه به جنبه های مثبت سلامت روانی احساس می شود.

مقیاس بهزیستی روانشناختی فرم کوتاه مشتمل بر ۱۸ ماده برای سنجش ابعاد بهزیستی روانشناختی است که بر اساس مقیاسی هفت درجه ای از “کاملا مخالف” تا “کاملا موافق” پاسخ داده می شود. مقدار آلفای کرونباخ زیر مقیاسهای این مقیاس در مطالعه اعتبار یابی این مقیاس …..

ریف و کیز(۱۹۹۵) مولفه های سازنده بهزیستی روانشناختی را در برگیرنده شش عامل دانسته اند: خودمختاری[۱](احساس خودتعیین کنندگی و استقلال؛ توانایی مقاومت در مقابل فشارهای اجتماعی که طرز فکر یا عمل خاصی را بر فرد تحمیل می کنند؛ ارزیابی خود با معیارهای شخصی)، سلطه بر محیط[۲](احساس شایستگی و توانایی در مدیریت محیط پیچیده اطراف؛ انتخاب یا ایجاد روابط شخصی مناسب)؛ رشد شخصی[۳](داشتن احساس رشد مداوم و پتانسیل آن؛ پذیرا بودن نسبت به تجربه های جدید؛ احساس کارآمدی و دانایی روزافزون)، روابط مثبت با دیگران[۴](داشتن روابط گرم، رضایتبخش و توام با اطمینان؛ به فکر خوشبختی دیگران بودن، توانایی همدلی، صمیمیت و مهربانی)، هدفمندی در زندگی[۵](داشتن هدف و جهت گیری در زندگی و این که فرد احساس کند زندگی گذشته اش معنایی دارد؛ اعتقاد به باورهایی که به زندگی جهت می دهند) و پذیرش خود[۶](داشتن نگرش مثبت نسبت به خود؛ پذیرفتن جنبه های متفاوت خود؛ داشتن احساس مثبت در مورد زندگی گذشته).]

تعدادی از نمونه سوالات پرسشنامه :

۱ اکثر جنبه‌های شخصیتم را دوست دارم.

۲- وقتی داستان زندگی‌ام را مرور می‌کنم، از اتفاقات روی‌داده در زندگی‌ام احساس خرسندی و رضایت می‌کنم.

مشخصات فایل پرسشنامه:

روایی و پایایی: دارد

تعریف مفهومی: دارد

قالب فایل سوالات: Word

منبع: دارد

تعداد صفحات: ۷

تعداد سوالات:۱۸

نمره گذاری: دارد

مقاله بیس لاتین : دارد

مقاله بیس فارسی: دارد

مولفه ها: دارد و سوالات هر کدام مشخص شده است.

تعداد مقالات همراه: ۲


[۱] – World Health Organization

[۲] -Well-being

[۳] -approach

[۴] -functioning

[۵] -etiology

[۶] -James, W.

[۷] -Rogers, C.

[۸] -Maslo, A.

[۹] -Fromm, E.

[۱۰] -Frankle, V.

[۱۱] -Jung, C.

۵,۵۰۰ تومان – خرید

مطلب پیشنهادی

بررسی کتاب حرفه های نوروساینس “Holmes is still the alter ego of many neurologists”

بررسی کتاب داستان جنایی انگلیسی The Complete Works of Sherlock Holmes

بررسی و نگاه کلی به کتاب The Complete Works of Sherlock Holmes کتابی که طی …